چامه غزل،و چامهگو،يعنى غزل خوان،فردوسى گويد: مثنوى بدان چامه گو گفت كاى ماهروى بپرواز دل چامۀ شاه گوى بتان چامه و چنگ بر ساختند يكايك دل از غم بپرداختند و بعضى بمعنى مطلق شعر گفتهاند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص485) 
بر وزن نامه به معنى شعر باشد عموما و غزل را گويند خصوصا و آن مطلعى است با ابيات متوازنۀ متشار كه در قافيه و رديف كمتر از هفده بيت و به معنى سخن هم آمده است چه چامهدان سخندان را گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص286) 
بوزن نامه شعر و غزل را كويند و چامه كوى شاعر است و بمجاز بمعنى خواننده غزل نيز مىآيد حكيم فردوسى كفته بدان چامه كو كفت اى ماه روى بپرداز دل چامۀ شاه كوى بتان چامه و چنك برساختند يكايك دل از غم بپرداختند حكيم سنائى غزنوى كفته سرمايۀ عشقند چو بر چامه سرايند پيرايۀ نازند چو در خدمت يازند و چامۀ مطلق شعر را كفته و چكامه نيز آمده من كفتهام بدينسان چكامۀ پى بارنامۀ همانا ز خامۀ نيارد بغير من 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص308) 
«شعر»باشد.فردوسى گفت: بيت يكى چامهگوى و دگر چنگزن يكى پاىكوب و شكن بر شكن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص272) 
- شعر باشد. مثالش شهنامه: بيت بزد دست و طنبور را برگرفت سرائيدن چامه اندر گرفت و يكى از استادان نيز گويد: بيت جامهها يافته از و شاعر چون برو عرضه كرده يك چامه 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص408) 
(اسم) شعر در مقابل نثر كه «چانه» باشد. منظومه. ¦¦غزل. ¦¦سرود. نغمه. آهنگ. ¦¦سخن و قول. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص920) 
[اسم] [فارسی] هر كلام موزون و شعر عموما و غزل خصوصا و سرود و نغمه. و سخن و قول. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1159) 
نيز شعر را گويند.فردوسى گفته است: يكى چامه گوى و دگر چنگ زن#يكى پاى كوبد شكن برشكن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص10) 
چغامه و چكامه و چامه بمعنى قصيده و شعر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص315) 